رضا قليخان هدايت
1727
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له هرچند در صناعت نقش و علوم شعر * جز مر ترا نبود سزاوار داشتن اوصاف خويشتن نتوانى به شعر گفت * تمثال خويشتن نتوانى نگاشتن و له ايضا نوّر الله مرقده اى به عكس رخ تو آينه ماه * شاه حسنى و نيكوانت سپاه هركجا بنگرى دمد نرگس * هركجا بگذرى برآيد ماه روى و موى تو نامهء خوبيست * چه بود نامه جز سپيد و سياه به لب و چشم راحتى و بلا * به رخ و زلف توبهاى و گناه دست ظالم ز سيم كوته به * اى به رخ سيم زلف كن كوتاه * * * دستى از پرده برون آمد چون عاج سپيد * گفتى از ميغ همى تيغ زند زهره و ماه پشت دستى به مثل چون شكم قاقم نرم * چون دم قاقم كرده سر انگشت سياه و له بر پيلگوش قطرهء باران نگاه كن * چون اشك چشم عاشق گريان غمزده گويى كه پر باز سپيد است برگ او * منقار باز لؤلؤ ناسفته برچده در صفت شراب ريحانى ازو بوى دزديده كافور و عنبر * وزو گونه برده عقيق يمانى بماند گل سرخ همواره تازه * به گل گر ازو قطرهيى برچكانى * * * به جام اندر تو پندارى روانست * و ليكن گر روان دارد روانى به ماهى ماند آبستن به مريخ * بزايد چون به پيش لب رسانى كفت گويى كه كان گوهرستى * كزو دايم كنى گوهرفشانى